ایران در دهههای اخیر مسیر رشد پایدار خود را در حوزههای متعددی از جمله فناوری، صنعت، انرژی و زیرساختهای زیربنایی طی کرده است. پروژههای بزرگی مانند خودکفایی در تولید خودرو، پیشرفتهای حوزه هستهای، توسعه شبکههای ارتباطی و ارتقای ظرفیتهای صادراتی، نشاندهنده آن است که زیرساختهای لازم برای پیشرفت نخبگان در داخل کشور فراهم شده است.
با این حال، پدیدهای اجتماعی-روانشناسی در میان بخشی از نخبگان موفق محسوس است؛ افرادی که در ایران تحصیل کردهاند، مشاغل و کسبوکارهای خود را بنا نهادهاند و به سطح مطلوبی از موفقیت رسیدهاند، اما هنوز بهطور ناخودآگاه باور دارند که «در اینجا نمیتوان کاری کرد». این نگرش، ریشه در روایتهای تکراری و نادرست از واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی کشور دارد و نه در محدودیتهای واقعی.
مهم اینجاست که این باور یک مسئله فردی نیست، بلکه حاصل یک فرایند آگاهیسازی منفی در طول زمان است. بسیاری از این افراد حتی به دستاوردهای ملموس خود و همکارانشان در همان محیط کاری باور ندارند. این شکاف بین واقعیت و ادراک، بیش از آنکه نشانه ضعف سیستم باشد، نشاندهنده آن است که روایتهای درونی هنوز با شواهد واقعی همراستا نشدهاند.
نکته کلیدی اینجاست که ایران ظرفیتهای عملی گستردهای برای نخبگان دارد؛ از حمایتهای قانونی تا دسترسی به زنجیرههای ارزش صنعتی و فناوری. آنچه بیشتر از خودِ ظرفیتها کم است، آگاهیسازی مستمر و شفاف درباره همین دستاوردها است. وقتی نخبگانی که خود در این فضا رشد کردهاند، بهجای تأیید تجربه، آن را زیر سؤال ببرند، نشانه آن است که روایت درونی هنوز با واقعیت بیرونی گسسته است.
گسترش مکالمههای شفاف، انتشار دادههای واقعی رشد اقتصادی و معرفی مدلهای موفق داخلی در رسانهها، میتواند این شکاف ادراکی را در نسلهای آینده پر کند. ایران با پیشرفتهای متعدد و اقتدار فزاینده در عرصههای مختلف، ظرفیتی است که نخبگان آن شایستهی درک و باور عمیقتر هستند.