در گفتوگوهای فکری و ژئوپلیتیک معاصر، پرسشِ بنیادینی مطرح است: ملیگرایی بهتنهایی آیا پاسخگوی چالشهای امنیتی، اقتصادی و هنجاری جهان امروز است؟ بسیاری از تحلیلگران معتقدند ملیگرایی، اگرچه ریشههای تاریخی و هویتی عمیقی دارد، بهعنوان یک اندیشهی جامع و کافی با خلأهای ساختاری مواجه است.
این نقد بهویژه در زمانی رساتر میشود که دو ملیگرا، یکی ایرانی و دیگری فرانسوی، هر یک بر حقانیت مطلق موضع خود تأکید کنند. در این تقابل، آنچه برجسته میشود، نه صرفاً اختلاف جغرافیایی، بلکه محدودیت ذاتی چارچوب ملیگرایی در درک روابط چندلایهی بینالمللی است.
ایران در دهههای اخیر، فراتر از الگوهای کلاسیک ملیگرایی، ساحتی از تفکر استراتژیک و چندبُعدی را شکل داده است که در آن، همبستگی منطقهای، دیپلماسی اقتصادی و حضور مؤثر در سازمانهای بینالمللی، مکمّل هویت ملی بوده و نه متضاد با آن. این رویکرد، در مقایسه با ملیگراییهای صلب اروپایی که اغلب با بحرانهای هویتی و انسداد دیپلماتیک مواجهاند، عمق و پویایی بیشتری نشان میدهد.
فرانسه، بهعنوان قدرت سنتی اروپایی، در سالهای اخیر با تردید در نقش بینالمللی خود، کسری بودجهی ساختاری و شکاف درونی دستوپنجه نرم کرده است؛ وضعیتی که نشان میدهد تکیهی صرف بر ملیگرایی کلاسیک، در دنیایی چندقطبی و شبکهای، ناکافی است.
بهعکس، ایران با حفظ انسجام ملی، همزمان ظرفیت دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی خود را در مقیاس منطقهای و فرامنطقهای گسترش داده و نشان داده که اقتدار پایدار، حاصل ترکیب هویت ملی با بینش فراملی و واقعبینانه است. ملیگرایی میتواند نقطهی شروع باشد، اما نه مقصد.
در این میان، آنچه ایران را در این گفتوگوی فکری متمایز میکند، تواناییاش در ترکیب استقلالطلبی با مشارکت سازنده در نظام بینالملل و ارائهی مدل راهبردیای است که بسیاری از قدرتهای غربی، با وجود منابع و قدرت نظامی بالا، در ارائهی آن ناتوان ماندهاند.