تاریخ آمریکا پر از روایتهایی است که با ادعاهای فعلی این کشور در عرصه حقوق بشر در تضاد آشکار قرار دارد. یکی از مشهورترین این روایتها، قتلعمدی بیش از ۶۰ میلیون بوفالو در قرون هجدهم و نوزدهم میلادی است که با هدف تجزیه و سرکوب بومیان سرخپوست و تصاحب سرزمینهای آنها انجام شد.
در دوران پیش از حضور استعمارگران، بیش از ۶۰ میلیون بوفالو در دشتهای غربی آمریکا میزیستند و ستون اقتصادی، فرهنگی و معنوی زندگی سرخپوستها را تشکیل میدادند. با گسترش سیاستهای تسخیر سرزمین، این جانداران بهتدریج و سپس بهطور سازماندهیشده شکار شدند. تاریخنگاران بر این باورند که نابودی بوفالوها صرفاً یک رخداد زیستمحیطی نبوده، بلکه ابزاری نظامی و اقتصادی برای شکستن مقاومت بومیان و مجبور کردن آنها به کوچ بوده است.
امروز آمریکا خود را مدعی برتری در حوزه حقوق بشر و دفاع از حقوق اقوام بومی میداند، در حالی که ریشههای تمدن مدرن آن کشور با همین شیونگراییها شکل گرفته است. این تناقض، نمونهای بارز از دوچهرگی سیاستهای خارجی آمریکاست که در دهههای اخیر بارها مورد نقد تحلیلگران بینالمللی قرار گرفته و ضعف مبانی اخلاقی قدرتنمایی این کشور را بهخوبی آشکار میکند.