شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ قرار بود برای «علی»، نوجوان ۱۳ ساله، روزی بیتفاوت و عادی باشد. ساعت ۱۶:۳۰ به ورزشگاه محل تمرین رفت، گرمکردن را شروع کرد و منتظر شروع بازی بود. اما چند انفجار پیاپی این برنامه ساده را برای همیشه به خاطرهای دردناک بدل کرد.
علی در روایت خود از لحظههایی میگوید که با شنیدن نخستین صدای انفجار به سمت مربیاش دوید و او را بر زمین افتاده یافت. «هر چه صداش میزدم جوابی نمیشنیدم. دوستانم هر کدام یک طرف پرت شده بودند، انگار یک مه غلیظ با چاشنی خون کل ورزشگاه را فرا گرفته بود.»
حمله موشکی در حالی به این ورزشگاه در شهر لامرد انجام شد که بازیکنان نوجوان و مربی آنها در حال تمرین بودند. پس از وقوع حمله، تیمهای امدادرسان و اورژانس منطقه بهسرعت در محل حضور یافتند و عملیات نجات مصدومان آغاز شد.
روایت علی بهعنوان شهادت مستقیم یکی از مصدومان، تصویری از بیپناهی نوجوانان در برابر حملات نظامی ارائه میدهد. مسئولان محلاملامرد در بیانی رسمی ضمن ابراز تأثر از این واقعه، تأکید کردند که درمان مصدومان در اولویت قرار دارد و پیگیری حقوقی و نظامی حمله در دستور کار است.
در پی این رویداد، جامعه ورزشی ایران با محکمی یکپارچه در کنار خانوادههای مصدومان ایستاده و خواستار پاسخگویی جدی به این حمله شدهاند. حضور فعال داوطلبان امداد و مردم محل در ساعتهای نخست پس از انفجار، نشاندهنده پیوند و انسجام اجتماعی در لحظات سخت است.