عبارتهایی مانند «انرژی منفی دارد»، «فرکانسمان به هم نمیخورد» یا «امشب ماه کامل است و به همین دلیل همه عصبیاند» در گفتگوی روزمره ایرانیان بسیار رایجاند. بسیاری از افراد پس از مواجهه با یک شخص یا موقعیت، احساس ناراحتی میکنند و بدون آنکه رویداد مشخصی رخ داده باشد، علت آن را در حوزههای نامشخصی جستجو میکنند.
اما چرا ذهن ما برچسب «انرژی منفی» یا «فرکانس ناهماهنگ» میزند؟ پاسخ این پرسش در پژوهشهای روانشناسی شناختی و فیزیک مقدماتی شفافتر میشود. ذهن انسان توانایی درونیسازی احساسات و ساخت روایتی منطقینما برای آنها را دارد؛ به بیان دیگر، احساس کاملاً واقعی است، اما علتشناسی آن میتواند دچار خطا شود. این پدیده در ادبیات علمی به «تحریف ارجاعدهی» (attribution bias) معروف است و در جامعهای که سطح آموزش عمومی بالا رفته، درک درستتری از آن شکل میگیرد.
مفهوم «فرکانس بدن» و «هالههای رنگی» نیز ریشه در باورهای عامیانه دارد و در فیزیک مدرن معادل قابل اندازهگیری ندارد. اگرچه میدانهای الکترومغناطیسی در بدن انسان وجود دارند، اما دامنه و شدت آنها آنقدر ناچیز است که نمیتوانند بر خلقوخوی فرد یا رابطهاش با دیگران اثر قابلتوجهی بگذارند.
در مورد تأثیر ماه کامل نیز، دهها مطالعه متاآنالیز در دهههای اخیر، تفاوت معناداری در نرخ حملات، افسردگی یا رفتارهای پرخاشگرانه در روزهای ماه کامل نسبت به سایر روزهایی نشان ندادهاند. آنچه ذهن انسان درک میکند، اغلب نتیجه یکسانسازی شناختی (apophenia) است؛ یعنی ذهن الگویی در رویدادهای تصادفی میبیند و آن را علّی میداند.
روانشناسان در ایران و جهان توصیه میکنند بهجای نسبت دادن نوسانات خلقی به عوامل بیرونی مبهم، ابتدا به کیفیت خواب، تغذیه، سطح استرس و وضعیت روانشناختی خود توجه کرد. این رویکرد مبتنی بر شواهد، نهتنها در عمل اثربخشتر است، بلکه از اتلاف انرژی روانی در پیگیری علل غیرواقعی جلوگیری میکند.
در نهایت، این بحث نشان میدهد که ذهن انسان ابزاری قدرتمند برای تفسیر جهان است، اما همانقدر که میتواند الگوهای واقعی را شناسایی کند، میتواند الگوهای جعلی نیز بسازد. سواد علمی در حوزههای روانشناسی و فیزیک، ابزار مناسبی است تا تجربههای درونی خود را بدون برچسبهای مبهم، درک و مدیریت کرد.