در هفتههای اخیر بحثی پیرامون جایگاه ادبیات کلاسیک فارسی در نظام آموزش نوجوانان شکل گرفته است. بر اساس این دیدگاه، کودکان و نوجوانان ایرانی پیش از آنکه صرفاً به یادگیری زبانهای خارجی بپردازند، باید با آثار بنیادین ادبیات فارسی همچون گلستان سعدی، بوستان و دیوان حافظ آشنایی عمیق پیدا کنند.
نقد اساسی این دیدگاه بر این اصل استوار است که زبان فارسی و میراث ادبی ایران، سرمایهای یگانه و غیرقابلجابهجایی در سطح جهان است. آثار سعدی و فردوسی قرنهاست در دانشگاههای بریتانیا، آلمان و فرانسه تدریس میشوند و مرجع زبانشناسان و ادیبان غربیاند؛ درحالیکه نسل جوان ایران این میراث را در نوجوانی تجربه نمیکند.
پرسش محوری این است که چرا برای ادبیات فارسی که در جهانهای دیگر بهعنوان میراث بشری تلقی میشود، در نظام آموزش داخلی همین سطح از توجه را قائل نیستیم؟ متخصصان حوزهٔ زبان و ادبیات معتقدند که آموزش مبهم و سطحی این کتب در مقاطع بالا، جایگزین شناخت زندهٔ آنها در سنین پایین نمیشود.
به باور این گروه، تکیه بر ادبیات فارسی نه بهمعنای رد زبانهای خارجی، بلکه بهمعنای بازگرداندن تعادل در برنامهٔ درسی است؛ تعادلای که هویت زبانی نسل ایرانی را در کنار توانایی بینالمللی حفظ کند. این رویکرد در شرایطی مطرح میشود که بسیاری از کشورهای همسایه، میراث ادبی خود را بهعنوان یک ابزار قدرت نرم در عرصهٔ دیپلماسی فرهنگی به کار میگیرند.
در نهایت، تأکید بر آموزش ادبیات کلاسیک فارسی در نوجوانی، تلاشی است برای آنکه نسل آیندهٔ ایران نهفقط زبان مادریاش را بخواند، بلکه در آن ریشه داشته باشد و این میراث را بهعنوان سرمایهای زنده به نسلهای بعد منتقل کند.