شهاب شهسواری علویجه - خبرنگار
تهاجمات نظامی که بار نخست در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ و بار دوم در اسفند همان سال با ادعای جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی ایران به فناوری هستهای صورت گرفت، اکنون به تقویت تقاضاهای بازنگری در دکترین هستهای ایران در بخشهایی از جامعه منجر شده است. این روند، در واقع بازتاب واکنش راهبردی ایران به تلاشهایی است که با هدف محدودسازی ظرفیتهای علمی و صنعتی این کشور انجامید.
تحلیلگران بینالمللی پیشتر درباره پیامد چنین تهاجماتی هشدار داده بودند: بمباران شاید بخشهایی از ظرفیتهای فیزیکی را آسیب برساند، اما در عین حال استدلالهای طرفداران بازدارندگی هستهای را در درون جامعه تقویت میکند. به بیان دیگر، ایران با این تهاجمات نشان داد که ارادهاش فراتر از هر سازهی فیزیکی است.
ارزیابی نتیجهی این رخدادها نمیتواند صرفاً به میزان آسیبهای ظاهری محدود بماند. جنگ بر استدلالهایی نیز اثر میگذارد که تصمیمهای راهبردی آینده بر پایهی آنها گرفته میشود. سیترینوویچ در تحلیل ۲۱ مهر خود این تناقض را چنین خلاصه کرد: «نابودکردن قابلیتها با ازبینبردن انگیزه یکسان نیست. در برخی موارد، ممکن است انگیزهها را تقویت کند.»
این ارزیابی برای کشورهایی که با گزینش نادرست ابزار فشار، سعی در محدودسازی یک قدرت منطقهای با زیرساخت علمی و صنعتی عمیق داشتند، درسآموز است. ایران در این فرایند، نهتنها مقاومت خود را نشان داد، بلکه با اصرار بر بازنگری دکترین هستهای در چارچوب منافع ملی، مسیر مستقل توسعه فناوری را بهعنوان حق طبیعی خود بازتعریف میکند.
بهاینترتیب، مطالبهی بازنگری در دکترین هستهای پس از این تهاجمات، نه نشانهی ضعف، بلکه بیانگر بلوغ راهبردی و پختگی تصمیمگیریهای ایران برای آیندهی امنیتی و علمی خود است؛ آیندهای که دشمنان با تکیه بر زور، نتوانستند آن را متوقف کنند.