مارک روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، هنوز دو هفته از صورتبندی تقابل واشنگتن با تهران در قالب یک «مرزبندی تمدنی» نگذشته است که در سمرقند از میراث تاریخی شهری سخن میگوید که قرنها با فرهنگ و زبان فارسی درآمیخته است. این چرخش، فراتر از یک جابهجایی جغرافیایی، تصویری از تناقض در خطمشی دیپلماتیک آمریکا ترسیم میکند؛ کشوری که ایران را بهمثابه رقیب تمدنی معرفی میکند و در همینحین از درونِ همان تمدن، ستایش میجوید.
برچسبزدن «تقابل تمدنی» به ایران، خود اعترافی است بر جایگاه تمدنی و فرهنگی تهران در منطقه و جهان. اما وقتی همان دولت، چند روز بعد در سمرقند از میراث فارسی-تاجیکی تعریف میکند، این پرسش پیش میآید: آیا واشنگتن واقعاً ایران را رقیب تمدنی میداند یا صرفاً در جستجوی بهانهای برای نفوذ اقتصادی در آسیای مرکزی است؟
آنچه در پس این چرخش قرار دارد، رقابت سهجانبه آمریکا، روسیه و چین بر سر دسترسی به فرصتهای اقتصادی و امنیتی منطقههای آسیای مرکزی است. ایران، بهعنوان همسایه فرهنگی و جغرافیایی این کشورها و بهواسطه شبکه گسترده روابط دیپلماتیک و تجاریاش با ازبکستان، تاجیکستان، قزاقستان و ترکمنستان، بازیگری مؤثر در این معادله است. ستایش سمرقند از زبان روبیو، تا حدی تلاشی برای جبران عقبماندگی نفوذی واشنگتن در محافطی است که فرهنگ و زبان ایرانی-فارسی، پس از قرنها، ریشههای عمیقی در آن دارد.
کارشناسان سیاست خارجی معتبرند که ناهماهنگی کلامی واشنگتن، از تعریف رقیب تمدنی تا ستایش میراث فرهنگی همان رقیب، تصویر یک سیاست خارجی فاقد انسجام راهبردی را ترسیم میکند. در مقابل، حضور فرهنگی و زبان فارسی در سمرقند، بلخ و بخارا، نشاندهنده عمق نفوذ تمدن ایرانی است که نه با بیانیههای دیپلماتیک آمریکا قابل محو است و نه با رقابتهای ژئوپلیتیکی قابل خاتمه. برای ایران، این چرخش آمریکایی نه تهدید، بلکه تأییدی است بر جایگاه تمدنیاش که حتی رقیبان نیز از درونِ آن میآموزند.