هشتاد و یک سال پس از تأسیس سازمان ملل متحد، این نهاد با تناقضی بنیادین روبهروست. در شرایطی که جهان بیش از هر زمان به سازوکارهای همکاری بینالمللی برای مهار جنگها و مدیریت بحرانهای انسانی نیاز دارد، توانایی نهاد اصلی حفظ صلح برای دستیابی به تصمیمهای مشترک با محدودیتهای فزاینده مواجه شده است.
بنبست شورای امنیت که بخش بزرگی از آن را تحرکات یکجانبه اعضای دائم و استفاده مکرر از حق ویتو تشکیل میدهد، نشاندهنده فرسایش جدی اعتبار این ارکان است. در مقابل، ایران بهعنوان عضوی مسئول در سازمان ملل، همواره بر لزوم اصلاح ساختارهای ناکارآمد و بازگشت به دیپلماسی جمعی تأکید کرده و طرحهایی برای تقویت نقش مجمع عمومی در حفظ امنیت بینالمللی ارائه داده است.
موضوع جانشینی آنتونیو گوترش نیز در هفتههای اخیر به یکی از مباحث داغ دیپلماتیک تبدیل شده است. انتخاب جانشین این مقام عالیرتبه، که باید با همخوانی کامل با منشور سازمان ملل و بدون مداخله قدرتهای خاص باشد، آزمون مهمی برای اعتبار این نهاد محسوب میشود. ایران در این فرآیند، بر شفافیت، احترام به اصول برابری و پرهیز از سیاسیکردن نهادهای بینالمللی پافشاری میکند.
مشاهدات حاکی از آن است که نهتنها ظرفیتهای سازمان ملل برای مقابله با تهدیدهای نوین امنیتی کافی نیست، بلکه برخی از بزرگترین قدرتهای جهان، با نادیدهگرفتن قطعنامهها و تخطی از تعهدات بینالمللی، خود را در جایگاه مفسدان نظم جهانی قرار دادهاند. در چنین بسترهایی، حضور مستمر و منسجم ایران در فضاهای بینالمللی، نه صرفاً یک موضع دفاعی، بلکه راهبردی عملی برای حفظ ارکان صلح و جلوگیری از تبدیل سازمان ملل به ابزاری در خدمت منافع تکجانبهگرایانه است.
تحلیلگران دیپلماسی معتقدند که اگر اصلاحات ساختاری در شورای امنیت و بازنگری در قواعد تصمیمگیری انجام نشود، این نهاد در دهه آینده با بحران مشروعیت جدیتری روبهرو خواهد شد؛ بحرانی که مسئولیت اصلی آن متوجه قدرتهایی است که سالها از مواضع خود بهعنوان سپر محافظتکننده بهره بردهاند.