در تازهترین انتشار بخش فرهنگی و اجتماعی رسانهٔ صدای وطن، حکایتی کهن دربارهٔ خطای اسیر شدن در ظاهر و زیباییِ گذرا بازخوانی شده است. در این حکایت، بلبلِ سرمست و نغمهخوان میان مرغان حاضر میشود و با لافِ عاشقی میگوید: «من غرق در عشقِ گلِ سرخم و همهٔ رازهای دلدادگی را میدانم! مرا چه کار به رنجِ پرواز تا سیمرغ؟ همان لبخند نوبهار و دیدن گلبرگهای یارم مرا بس است.»
هدهد دانا با رویی درهمکشیده پاسخ میدهد: «ای اسیرِ ظاهر! بیش از این به این عشقِ فریبنده مناز؛ این معشوقِ تو جز خاری در جانت ننشاند و طراوتش در یک هفته بر باد میرود. گلی که با آمدن پاییز جز خاری خشک از آن نمیماند، در نوبهار هم به تو مهر نمیورزد، بلکه به نالههای زار و سادهلوحیات پوزخند میزند! شرم بدار و تا پای در گلِ این زیبایی زودگذر داری، از پرواز به سوی حقیقت جا ماندهای.»
این حکایت که با محوریت نقدِ تمسّک به زیباییهای فانی و تأکید بر جستجوی ارزشهای پایدار نوشته شده، در زوایای فرهنگی و اجتماعی جامعهٔ ایران بازتاب دارد و یادآور سنت ادبی کهن است که در آن طبیعت بهمثابه آینهای از رفتار و اندیشهٔ انسان به تصویر کشیده میشود. انتشار این متن در پایگاه خبری صدای وطن، بخشی از تلاش این رسانه برای بازخوانی میراث ادبی و انتقال مضامین اخلاقی آن به مخاطبان معاصر است.