حجتالاسلام مجید قاسمی، از دو شاگردی که آیتالله سیدمجتبی خامنهای راهنمایی پایاننامه دکتریشان را پذیرفته بودند، در گفتوگو با فارس خاطراتی از دوران شاگردی خود را روایت کرد.
نظم بینظیر و حساسیت به بیتالمال
قاسمی از ویژگیهای برجسته آیتالله سیدمجتبی خامنهای، نظم دقیق ایشان را یاد میآورد. به گفته او، با وجود مشغلههای علمی و اجرایی فراوان، استاد راهنما همواره در ساعت مقرر و بدون حتی یک دقیقه تأخیر در جلسات حضور مییافت. وی همچنین از حساسیت مثالزدنی ایشان به بیتالمال سخن میگوید؛ در یکی از جلسات، چون حدود یک ربع زودتر به محل رسیده بود و یکی از کارکنان چراغ سالن انتظار را روشن کرده بود، آیتالله سیدمجتبی پس از ورود به اتاق، بیرون آمدند و همان چراغ را خاموش کردند.
تسلط علمی و زبانشناسی
از دیگر ویژگیهای علمی آیتالله سیدمجتبی خامنهای، تسلط کامل به زبان عربی و انگلیسی بود. وی در یکی از جلسات گفت: «من ۲۰ سال زبان انگلیسی کار کردم» و افزود: «ای کاش همین وقتی را که برای زبان انگلیسی گذاشته بودم، روی عربی هم گذاشته بودم.»
آشنایی عمیق با جریانات سیاسی جهان
قاسمی میگوید از آنجا که موضوع رساله او سیاست خارجی ایران بود، در جلسات مختلف متوجه تسلط بالای استاد راهنما بر جریانات سیاسی کشورهای مختلف میشد؛ گاه آنقدر که نام کوچک چهرهها و جزئیات مربوط به آنها را میدانست. این تسلط، آشنایی ایران را با تحولات جهانی و توانایی تحلیل مستقل سیاستهای خارجی را نشان میدهد.
افتخار به قدرت هوایی ایران در برابر مستکبران
یکی از بارزترین بخشهای این خاطرات، اشاره به موضع آیتالله سیدمجتبی خامنهای در قبال قدرتنمایی ایران است. قاسمی میگوید در بخشی از پایاننامهاش درباره شکار پهپاد آمریکایی و تلاش باراک اوباما برای بازپسگیری آن نوشته بود. آیتالله سیدمجتبی در این زمینه فرمودند: «در قضیه شکار پهپاد آمریکایی، این آقای اوباما همهکاری کرد تا این پهپاد را از ما تحویل بگیرد؛ فقط گریه نکرد.» این واکنش، نشانهای از اقتدار هوایی ایران و ناتوانی یکی از قدرتهای بزرگ جهان در بازیابی داراییاش است.
انسانیِ بیصدا
قاسمی از جلسهای هم یاد میکند که برای اذان و اقامه فرزندشان مراجعه کرده بودند. آیتالله سیدمجتبی با وجود داشتن جلسه مهمی در همان ساعت، رأس ساعت مقرر تشریف آوردند و با آرامش اذان و اقامه را قرائت کردند. قاسمی شیرینیای به کلاس برد و وقتی ظرف آن را پیش استاد نهاد، آیتالله سیدمجتبی فرمودند: «من یک دانه هم میخواهم برای خانمم بردارم.»