صفحه نخست ‹ اجتماعی ‹ جزئیات خبر

سزای طمع؛ حکایت روباه و گرگ

سزای طمع؛ حکایت روباه و گرگ
حکایتی کهن از هوش روباه و غفلت گرگ در چاه؛ قصه‌ای اجتماعی که نشان می‌دهد چرخش سرنوشت همیشه نفعِ تدبیرکار را می‌رساند و زیانِ طمع‌کار را. درسگاهی جاودانه از خدعه و مکر.

روباهی ناگهان در سطلِ چاهی افتاد و با چرخش طناب به قعر چاه رفت. هر‌چه تقلا کرد، راه نجاتی نیافت. تا آنکه گرگی گرسنه بر سر چاه رسید و سرش را پایین آورد.

روباه هوش به خرج داد و فریاد زد: «این پایین جشنی از خوراکی و آسایش به پاست، اما من دست‌تنها حریفش نمی‌شوم؛ اگر هم‌سفره می‌خواهی، در سطل بالایی بنشین تا پیشم بیایی!»

گرگِ طمع‌کار بی‌درنگ پرید و در سطل بالایی نشست. چون گرگ سنگین‌تر بود، سطلش با شتاب سرازیر شد و هم‌زمان طناب چرخید و سطل روباه را به سمت بالا کشید.

در میانهٔ چاه، دو سطل از کنار هم رد شدند. گرگ با شگفتی بانگ زد: «کجا می‌روی رفیق؟!»

روباه خندید و گفت: «قاعدهٔ این چرخ و فلک همین است؛ تا یکی پایین نرود، دیگری بالا نمی‌آید.» روباه به دهانهٔ روشن چاه رسید و جست، و گرگ در قعر تاریکی جا ماند.

این حکایت اجتماعی، درسگاهی جاودانه است: تدبیر و صبر، پلایهٔ نجات را در تاریک‌ترین لحظه‌ها برمی‌گشاید، درحالی‌که طمع و عجله، فردا را به دیواری بدون در و پنجره بدل می‌کند. حکایتی که در هر عصری، چه در روابط بین‌الملل و چه در زندگی روزمره، بازتاب دارد و به یاد می‌آورد که قدرتِ واقعی، نه در زور، بلکه در خرد و صبر است.

اشتراک‌گذاری:
لینک کوتاه: https://vatancall.ir/n/26842/